تبليغاتX
دوست دارم عزیزم
سلام دوستان

من بازم پس از مدتی اومدم

              راستی تا یادم نرفته بهتون بگم که یک وبلاگی ساخته شد که زادگاه من معرفی شد.

                              تصاویر دوستان با حال من . . .

بچه های پشت اوکسر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:57  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

این وبلاگ به علت جدای از یک بی مرام مطالب خود را به طور کامل عوض می کند .حال می کنین در این وبلاگ .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 12:39  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

براى اينكه بدانيد چه روزى از هٿته ( شنبه, يكشنبه,...) متولد شده ايد در ٿرم زير تاریخ تولد ميلادى خودتان را نوشته وكليك كنيد

(روز تولد: (بين 1 تا 31

(ماه تولد: (بين 1 تا 12

(سال تولد: (بين 1 تا 99

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 13:59  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

تازه ساختم :::::::::   آلبوم موزیک خواننده های ایرانی:

حتما ببینید

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:15  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

این فلش زیبا را حتماببینید خیلی جالبه :

http://kissme.persiangig.com/image/swf/valentine.swf

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:11  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

آسمانش  آبی

باز  باشد  همه  پنجره  هایش  به  پذیرایی  نور

 ساحت  باغچه اش  پر  بزنیم

 حوض  ماهی  پُر آب

 قامتِ  پاک  درختانش  سبز

 و تو  را  هم  خواند  که  در این  خانه  کنارم  باشی

 سینه آینه تصویر تو را می جوید  

که در آیی چون نور

تو بدین خانه بیا

 در خیابانِ امید  /کوچه ی باورِ  سبز / نبش  میدانِ  صبوری

 آن جا / خانه ای خواهی  یافت

 سَر  دَرِ خانه چراغی  روشن

 روی سکویش گلدان  گُلی

 در  دلِ خانه  اجاقی  دلگرم 

با حضور  تو  در  این خانه  چه  جشنی بر پاست  

آسمانِ شبِ این خانه  پُر از  چشمک  و  مهتاب  و نسیم

 ناودانش  پُر موسیقی آب /  ای سر آغاز امید

 تو بدین خانه در آ  

من به دیدار تو می اندیشم

 و به آرامش بودن با تو

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:52  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:49  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

آهنگ « صدام کن » با صدای ابی را با هم بشنویم

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:46  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

عشق نمی پرسه که تو کی هستی فقط میگه تو مال من هستی، عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط میگه تو

 قلب من هستی، عشق نمی پرسه تو چیکار میکنی فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیفته، عشق

نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی، عشق نمی پرسه که دوستم دازی؟؟؟؟ فقط میگه

دوستت دارم!!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:12  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

م ل LM   م ل  LM  م ل LM   م ل LM   م ل LM  م ل LM   م ل LM  م ل LM   م ل  LM  م ل LM   م ل 

 

::: یک سفر عاشقانه :::

چون فردا بمیرم

به درختان بگو

که چقدر دوستت می داشتم

به باد که در شاخه های درختان می خزند

و به شاخه هایی که فرو می ریزند

بگو که چقدر دوستت می داشتم

به کودکان معصوم

بگو که چقدر دوستت می داشتم

به چشمان جانوران بگو

و بگو که چقدر دوستت می داشتم

به خانه ی ساخته از سنگ و آجر بگو

که چقدر دوستت می داشتم

اما به مردان بگو

که چقدر دوستت ی داشتم

زیرا که اینان هرگز سخنانت را باور نخواهند داشت

آری اینان هرگز باور نخواهند داشت که مردی زنی را این چنین که من دوستت می داشتم ، دوستت بدارد ...

 

م ل LM   م ل  LM  م ل LM   م ل LM   م ل LM  م ل LM   م ل LM  م ل LM   م ل  LM  م ل LM   م ل 

 

تو سرنوشت منی !

در من برگهای وسوسه با باد می چرخند

در من صدائی می شکند سقوطی می افتد

و آبهای عشق در قلبم لخته می شوند

تو چون سر نوشت عریان و تلخ بسویم میائی

و بی تردید دچار وسوسه ام میسازی که مهربانیت چون آواری

رهائی از هر سوی را

برایم غیر ممکن می سازد

 ****

باید برگردی

باید عطش های مرده را

در خواب هایت تکرار کنی

آه ، من از پرواز پر هستم

بالهایی در من میزنند

عشق غیر عادی است

وقتی که بهار ها مثل همیشه دردناک

و عادی هستند عشق هنوز حادثه ای غیر عادی است

آه ، من حتی فرصت نکرده ام

پرده های خاکی کنجکاو را فرو بکشم

****

کسی که در مهتابی دوستم می داشت

قلبش را گم کرد من زخمی شدم

و هجوم عاطفه نجاتم داد عشق پیدایم خواهم

آه ، با کدام چشم نگاهم می کردی که هجوم سرخ شرم

مرا تماشایی میکرد

**** 

پنداشتم کسی بسویم خواهد آمد

پنداشتم که تو رگهای خواب مرا

بانگاه پاره خاهی کرد

آه ، مرگ چه سنگین میاید

وقتیکه قلبم هیجان روزنامه ای عشق

را تاب نمی آورد

****

نگاهم کن

          نگاهم کن

               من زخمی هستم

                                و تو هنوز

                                        با مهربانیت

                                                    ضربه میزنی ...

 

م ل LM   م ل  LM  م ل LM   م ل LM   م ل LM  م ل LM   م ل LM  م ل LM   م ل  LM  م ل LM   م ل 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:10  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

Welcome to www.Naghmeh.com
+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:56  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

   تقدیم به تو ای عزیز

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:23  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

دخترک با دقت تمام داشت بزرگترین قلب ممکن را با یک چوب روی ماسه ها ترسیم میکرد. شاید فکر میکرد که هر چه این قلب را بزرگتر درست کند یعنی اینکه بیشتر دوستش دارد!

بعد از اینکه قلب ماسه ای اش کامل شد سعی کرد با دستهایش گوشه هایش را صیقل دهد تا صاف صاف بشود شاید میخواست موقعی که دریا آن را با خودش می برد این قلب ماسه ای جایی گیر نکند!

از زاویه های مختلف به آن نگاه کرد شاید می خواست اینطوری آن را خوب خوب بشناسد و مطمئن بشود همان چیزی شده که دلش میخواست!

به قلب ماسه ای اش لبخندی زد و از روی شیطنت هم یک چشمک به قلب ماسه ای هدیه داد . دلش نیامد که یک تیر ماسه ای را به یک قلب ماسه ای شلیک کند!

برای همین هم خیلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل یک پیکان گذاشت روی قلب ماسه ای.

حالا دیگر کامل شده بود و فقط نیاز به مواظبت داشت . نشست پیش قلب ماسه ای و با دستش آن را نوازش کرد و در سکوت به قلب ماسه ای قول داد که همیشه مواظبش باشد.

برای اینکه باد قلبش را ندزدد با دستهایش یک دیوار شنی دور قلبش درست کرد.دلش می خواست پیش قلب ماسه ای اش بماند ولی وقت رفتن بود  . نگاهی به قلب ماسه ای کرد و رفت.

چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه ای قول داد که زود برمی گردد و بقیه راه را دوید.فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی چید و رفت به دیدنش. وقتی به قلب ماسه ای رسید آرام همانجا نشست و گلها را پرپر کرد و بر روی قلب ماسه ای ریخت.

قلب ماسه ای با عبور چرخ یک ماشین شکسته شده بود.

   Happy_&_Special_Feeling_!

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:22  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

کاشکی تو زندگی ما ادما کمی صداقت وجود داشت.کاشکی بین قلب های ما ادما کمی رفاقت وجود داشت .

کاشکی ما هم مثل پرنده و اسمون صمیمی بودیم.کاشکی ما هم قلبی به ابی اسمون داشتیم.کاشکی ما هم دلی به طلایی خورشید داشتیم.

کاشکی جاده ای که ما توش بودیم اسمش دوستی بود.کاشکی عشقی رو که ما با هم داریم باطنی بود.

کاشکی طعم زندگی ما مثل ابی دریاها بود.کاشکی مشکلاتمون مثل روشنی مهتاب بود.کاشکی صفای زندگی ما رنگ گلهای مریم باغچه بود.کاشکی لبخند های ما بهم به رنگ گلهای نیلوفر باغچه بود

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:12  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:21  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  |