|
عاشقانه
|
|
|
|
||||
|
توی آسمونم خدا رو توی زمین وطنم توی وطنم جسمم توی جسمم قلبم توی قلبم تو رو دوست دارم
I Love You my dear …
You are Always in my heart ….
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 22:53 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دلم می خواد بشونمت ، اون بالا بالای دلم
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 22:50 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل من یه دنیا درده دل تو یه دنیا امید
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 18:29 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 0:45 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 0:32 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM « رهایی » شب و نگاه خیس تردید، پشت حصار لحظه هاست بال و پرت اگر که بسته است شوق پریدنت کجاست نذار که شعله نگاهات خونه رو آتیش بزنه عروسک کوچیک تو ، تو قاب آینه بشکنه غرور آسمونو بشکن قفس برای تو کمه رو زخم کهنه دل تو فقط رهایی مرحم LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL "" همیشه در قلب منی "" دیدن تمام دنیا توی عکس یادگاری اونجا که برای گریه ای ترانه کم میاری اونجا که نبض سرودن نبض خاطرات دور تو نبودی تا ببینی لحظه هام چه سوت و کور عزیزم توی نگاهات اون همه ستاره داشتی ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی تو طنین هر ترانه تو که نانمی همیشه اما جای خالی تو با ترانه پر نمیشه ... MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM * ::: پائیز ::: تو بینهایت شب وقتی نگاهت می خندید چشمای خیره من اندوه تو نمی دید چرا غریبه بودم با غربت نگاهت اسیرمو ندیدم تو چشم بی گناهت کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم آینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستن ستاره پشت در بود وقتی درا رو بستن تو بودی و سکوت و بارون سرد پائیز باغچه رسیده بودن حرفای سرد پائیز حالا من غریبه دنبال تو می گردم با قلب آسمونی کمک کن تا بگردم .... LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL
+
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 0:42 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM یادگاری : بنام تک ستاره قلب من ... عشق سرآغاز زندگی است و با عشق می توان یک زندگی خوب را ساخت اگر معنی عشق را کاملاً فهمیده باشی ... عزیزم بدون که بدون تو زندگی من معنا ندارد و من اگر یه روز هم تو رو نبینم اون روز برای من مثل جهنّم است مثل این ا ست که منو در آتش انداختن و نگذاشتن که حتی در وداع هم تو رو ببینم .... این رو همیشه به خاطرت بسپار که من اگر هزاران سال هم بگذرد هنوز هم میگم : « دوست دارم عزیزم » :::::: فراموشم نکن چون من تو را فراموش نکردم و نمیکنم :::::: LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL
+
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 0:40 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM « رهایی » شب و نگاه خیس تردید، پشت حصار لحظه هاست بال و پرت اگر که بسته است شوق پریدنت کجاست نذار که شعله نگاهات خونه رو آتیش بزنه عروسک کوچیک تو ، تو قاب آینه بشکنه غرور آسمونو بشکن قفس برای تو کمه رو زخم کهنه دل تو فقط رهایی مرحم LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL "" همیشه در قلب منی "" دیدن تمام دنیا توی عکس یادگاری اونجا که برای گریه ای ترانه کم میاری اونجا که نبض سرودن نبض خاطرات دور تو نبودی تا ببینی لحظه هام چه سوت و کور عزیزم توی نگاهات اون همه ستاره داشتی ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی تو طنین هر ترانه تو که نانمی همیشه اما جای خالی تو با ترانه پر نمیشه ... MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM * ::: پائیز ::: تو بینهایت شب وقتی نگاهت می خندید چشمای خیره من اندوه تو نمی دید چرا غریبه بودم با غربت نگاهت اسیرمو ندیدم تو چشم بی گناهت کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم آینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستن ستاره پشت در بود وقتی درا رو بستن تو بودی و سکوت و بارون سرد پائیز باغچه رسیده بودن حرفای سرد پائیز حالا من غریبه دنبال تو می گردم با قلب آسمونی کمک کن تا بگردم .... LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 12:35 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:8 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM چشمهایت، عشق بر من یـــــاد داد شهـرزاد ِ شهر ِ عشقی، من غلام *** بر دلم لعنت، که عاشق گشت باز تـــا ابـــد معبود ِ عشقــم، یک کلام *** کــوچـــه ی دلـــدادگی را، یاد کن لطف و رحمت، بر تو باشد مُسْتَدام *** خانه را اینـــک، چراغــانی کنید من «بلی» میگویم، اما زهرکام *** شد بهار و، فصل ِ تابستان رسید از خــزان، بانگ ِ رحیل آید مـــدام *** بــــــاز آوای خـــــــزان آید بگــــوش بــــــر زبـــانــــم لیک، آید از تو نام *** لحظهها میمیرد اینجا، بس جمیل نیست بی تو، لحظههـای من به کام *** آتشـی آمـــــد، دلم سوزاند و رفت زندگانی هم، شده بر من حــــــرام *** خـــــاک میخواند مرا، دائم به کام اَشْــهَـــدم، در قبر و، در روز ِ قیــام *** قِصـــــهام با عشق ِ تو، پایان گرفت یک سخـــن دارم، و بعد از آن تمام LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:51 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم سبد سبد گل خور شيد از نگاه تو چیدم به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم به بیکرانه ترین کهکشان عشق رسیدم به سمت روشن اشراق دیده بر تو گشودم هـزار قافـــــــــــله نور در طـــــواف تو دیدم به زیر طاق دو ابرویت آشیانه گرفتم و در حــــریم نگاهت کبوترانه پریدم به پیش پـــای تو افکندم از خیال کمندی بدین بهانه تو را در کمند خویش کشیدم قسم به ناز نـگاهت که در قبیله خوبان مثال چشم تو من چشم آهوانه ندیدم اگر به زلف تو بستم دل شکسته خود را زهر که غیر تو بود و ز هر چه جز تو بریدم تو روشنایی صـــــبحی به روزگار سیاهم درون چشم سیاهت نهفته صبح سپیدم دلم به وصل تو دارد امید عمر دوباره مباد آن که شود نا امــید از تو امیدم
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:49 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و................. محکوم شدم به مرگ........................... کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند که :
(( دوست دارم ))
اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی گذاشتم آفتاب ترسیدم غروب کنی اسمتو میزارم نفسم که اگه رفتی منم نباشم ...
اگر در دنیا قرار بود جای چیزی باشم می خواهم جای قطره ی اشکت باشم که در چشمانت متولد شوم روی گونه هایت جاری شوم و روی لبانت
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:45 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان !
امیدوارم از وبلاگ من خوشتان بیاد سال ۱۳۸۵ هجری قمری را به تمامی شما همو طنان ایران زمین تبریک عرض می کنم ... امیدوارم سال جدیدت رو با هفت سینی از : 1» سلامتی 2» سربلندی 3» سرور 4» سرسبزی 5» صمیمیت 6» سرخوشی 7» سعادت ، شروع کنی . سال نو رو به شما پیشاپیش تبریک میگم. با آرزوی 12 ماه شادی ، 52 هفته خنده ، 356 روز سلامتی ، 8760 ساعت عشق ، 525600 دقیقه موفقیت ، 3153000 ثانیه دوستی ... سال نو مبارک ...
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:43 توسط مصطفی مرادی عاشق تنها
|
|
|||||
|
|||||