تبليغاتX
دوست دارم عزیزم

توی آسمونم خدا رو

 

توی زمین وطنم

 

توی وطنم جسمم

 

توی جسمم قلبم

 

توی قلبم تو رو دوست دارم

 

I Love You my dear …

 

 

You are Always in my heart ….

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 22:53  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

دلم می خواد بشونمت ، اون بالا بالای دلم
نشونی های خونه رو ، که رد میشی رودخونه رو
عطر گل های پونه رو ، حرف های عاشقونه رو
یه جوری بگم که حال کنی ، یه شاعرم خیال کنی
یه جوری بگم که حال کنی ، یه شاعرم خیال کنی

هر جا میرم دلم می خواد تو باشی ، ازم بپرسند مگه تو باهاشی
هر جا میرم دلم می خواد تو باشی ، ازم بپرسند مگه تو باهاشی

بگم آره ، دوسم داره
بگم آره ، دوسم داره

بگم آره ، بگم آره دوسش دارم دوسم داره
بگم آره ، بگم آره دوسش دارم دوسم داره

محبوبی ، محجوبی ، تو ماهی ، تو خوبی
چون کوهی مغروری ، چون کوهی پُرشوری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 22:50  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

دل من یه دنیا درده دل تو یه دنیا امید
تو بیا و مرهمم باش توی سرما مثل خورشید

اگه تلخیم اگه شیرین اگه خندون اگه غمگین
اگه یه ماهی تنها تو حبابیم تو بلور ها

کار و غصه ها می ذاریم واسه بودن همو داریم
واسه بودن همو داریم

دل من یه دنیا درده دل تو یه دنیا امید
تو بیا و مرهمم باش توی سرما مثل خورشید

دل من دریای عشقه دل تو یه دریا دیگه
دریا پشت سر می ذارم تا بگی دلت چی می گه

اگه تلخیم اگه شیرین اگه خندون اگه غمگین
اگه یه ماهی تنها تو حبابیم تو بلورها

کار و غصه ها می ذاریم واسه بودن همو داریم
واسه بودن همو داریم

دل من یه دنیا درده دل تو یه دنیا امید
تو بیا و مرهمم باش توی سرما مثل خورشید

اگه تلخیم اگه شیرین اگه شادیم اگه غمگین
اگه یه ماهی تنها تو حبابیم تو بلورها

کار و غصه ها می ذاریم واسه بودن همو داریم
واسه بودن همو داربم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 18:29  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه

هوایی شده بره قابوس امام رضا

امّا هی فکر می کنه اونجا جای کفتراست

اما من کجا برم یه کلاغ که روسیام

من که توی سیاهیا ، از همه روسیاه ترم

میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرها بودش کلاغ عاشقمون

یه دلش می گفت برو یه دلش می گفت بمون

که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه روسیاه ترم

میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

 

دوباره خزون اومد نم نم بارون می زنه تو صورتم

بوی خاک و نم کوچه می گه هنوز دیوونتم

رعد و برق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز

دستای کی و گرفتی زیر بارونای پائیز

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره

خزونم داره میره ف نموند برگی رو درختها

من هنوز منتظرم ، توی جادّه تک و تنها

دیگه بارون نمی باره توی جاده پُر برف

به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته

می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون

نیایی با خاطراتت سرمی ذارم به بیابون ...

 

کلاف سر درگم زندگیمو میشکافم

به عشق تو اونو دوباره از نو می بافم

حتی اگه این خونه زندون بشه می خندم

زندگیم از دست تو داغون بشه می خندم

می گذره این دلخوری ها می گذره

عمر تو و من بخدا می گذره

اون که یه ویرونی این خونه زد من بودم

زلف پریشون تو رو شونه زد من بودم

به فکر من باش که کسی رو جز تو ندارم

حوصلۀ این همه تنهایی رو ندارم

 

 

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش

بیایی ببینی که همه حلقه زدن دور و برش

الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال

هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پرپرش

قسم می خوردی با منی قسم می خوردی بخدا

خدا الهی بزنه تو کمرش تو کمرش

من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی

بیاد الهی خبرش بیاد الهی خبرش

عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه

نه جایی که به من دادی بکشی تا آخرش

الهی که یه روز خوش از تو گلوت پائین نره

رسوای عالمت کنن اون چشای دربه درت

می خوام بدونم قدر من عاشقته دوست داره

این که رها کردی منو می ارزه به دردسرش

هر چی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه

ببینی دیگری بجات رفته شده همسفرت

 

 

 ایمیل به مصطفی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 0:45  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 0:32  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

« رهایی »

شب و نگاه خیس تردید، پشت حصار لحظه هاست

بال و پرت اگر که بسته است شوق پریدنت کجاست

 

نذار که شعله نگاهات خونه رو آتیش بزنه

عروسک کوچیک تو ، تو قاب آینه بشکنه

 

غرور آسمونو بشکن قفس برای تو کمه

رو زخم کهنه دل تو فقط رهایی مرحم

 

LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL

 

"" همیشه در قلب منی ""

دیدن تمام دنیا توی عکس یادگاری

 اونجا که برای گریه ای ترانه کم میاری

 

اونجا که نبض سرودن نبض خاطرات دور

 تو نبودی تا ببینی لحظه هام چه سوت و کور

 

عزیزم توی نگاهات اون همه ستاره داشتی

 ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی

 

تو طنین هر ترانه تو که نانمی همیشه

 اما جای خالی تو با ترانه پر نمیشه ...

 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

 

                   * ::: پائیز :::

تو بینهایت شب وقتی نگاهت می خندید

چشمای خیره من اندوه تو نمی دید

 

چرا غریبه بودم با غربت نگاهت

 اسیرمو ندیدم تو چشم بی گناهت

 

کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم

روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم

 

آینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستن

ستاره پشت در بود وقتی درا رو بستن

 

تو بودی و سکوت و بارون سرد پائیز

باغچه رسیده بودن حرفای سرد پائیز

 

حالا من غریبه دنبال تو می گردم

با قلب آسمونی کمک کن تا بگردم ....

 

LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 0:42  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

یادگاری :

بنام تک ستاره قلب من  ...

عشق سرآغاز زندگی است و با عشق می توان یک زندگی خوب را ساخت اگر معنی عشق را کاملاً فهمیده باشی ...

   عزیزم بدون که بدون تو زندگی من معنا ندارد و من اگر یه روز هم تو رو نبینم اون روز برای من مثل جهنّم است مثل این ا ست که منو در آتش انداختن و نگذاشتن که حتی در وداع هم تو رو ببینم .... این رو همیشه به خاطرت بسپار که من اگر هزاران سال  هم بگذرد هنوز هم میگم :

 « دوست دارم عزیزم »

::::::  فراموشم نکن چون من تو را فراموش نکردم و نمیکنم  ::::::  

LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 0:40  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

« رهایی »

شب و نگاه خیس تردید، پشت حصار لحظه هاست

بال و پرت اگر که بسته است شوق پریدنت کجاست

 

نذار که شعله نگاهات خونه رو آتیش بزنه

عروسک کوچیک تو ، تو قاب آینه بشکنه

 

غرور آسمونو بشکن قفس برای تو کمه

رو زخم کهنه دل تو فقط رهایی مرحم

 

LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL

 

"" همیشه در قلب منی ""

دیدن تمام دنیا توی عکس یادگاری

 اونجا که برای گریه ای ترانه کم میاری

 

اونجا که نبض سرودن نبض خاطرات دور

 تو نبودی تا ببینی لحظه هام چه سوت و کور

 

عزیزم توی نگاهات اون همه ستاره داشتی

 ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی

 

تو طنین هر ترانه تو که نانمی همیشه

 اما جای خالی تو با ترانه پر نمیشه ...

 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

 

                   * ::: پائیز :::

تو بینهایت شب وقتی نگاهت می خندید

چشمای خیره من اندوه تو نمی دید

 

چرا غریبه بودم با غربت نگاهت

 اسیرمو ندیدم تو چشم بی گناهت

 

کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم

روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم

 

آینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستن

ستاره پشت در بود وقتی درا رو بستن

 

تو بودی و سکوت و بارون سرد پائیز

باغچه رسیده بودن حرفای سرد پائیز

 

حالا من غریبه دنبال تو می گردم

با قلب آسمونی کمک کن تا بگردم ....

 

LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 12:35  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 22:8  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM

چشمهایت، عشق بر من یـــــاد داد
دین و دنــیـــای مــــرا، بر بـــــاد داد
درس ِ مُــــردن را، ز عشق آموختم
وَه، عجب درسی به من استاد داد

شهـرزاد ِ شهر  ِ عشقی، من غلام
اَلـسّــــلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّــلام

***

بر دلم لعنت، که عاشق گشت باز
آبـــرو دارم دلـــــــــم، با من بســـاز
سِرّ
  ِ خود پنهان نمــا، از این و آن
با کسی بازش مگو، این ســرّ و راز

تـــا ابـــد معبود ِ عشقــم، یک کلام
اَلسّـلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّـــــلام

***

کــوچـــه ی دلـــدادگی را، یاد کن
لـحظــــه‌ای با من بیا، فریاد کن
شیشه ی عمر مرا، در هم شکن
وآنگــــه از عشقم، ز نو بنیاد کن

لطف و رحمت، بر تو باشد مُسْتَدام
اَلسّـلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّــــــلام

***

خانه را اینـــک، چراغــانی کنید
خلق عالم را، به مهمــانی کنید
جشن ِ دامادیست، در کاشانه‌ام
هجله‌ام با شمـــع، نورانی کنید

من «بلی» می‌گویم، اما زهرکام
اَلسّـلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّــلام

***

شد بهار و، فصل ِ تابستان رسید
بـعــد از این، پائـــیـــز می‌آیـد پدید
فصــل پائــیـــز آمدم، در این جهان
هــم در ایــن ایـــام، گـــردم ناپدید

از خــزان، بانگ ِ رحیل آید مـــدام
اَلسّـلام آرام  ِ جــانـــم، اَلسّــلام

***

بــــــاز آوای خـــــــزان آید بگــــوش
من به دل فریاد و، اندر لب خموش
زیر
  ِ پــایـــم، نالــــه‌هـــای برگـــها
می‌روم با کولــه‌بار
  ِ غــــم، بدوش

بــــــر زبـــانــــم لیک، آید از تو نام
اَلسّــلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّــلام

***

لحظه‌ها می‌میرد اینجا، بس جمیل
مـــن مــیــان ِ لحظه‌ها، خار و ذلیل
آه، اکنـــــون لحظه‌ای پژمرد و رفت
لحظــــه‌ای از لحظه‌هایم، بی‌دلیل

نیست بی تو، لحظه‌هـای من به کام
اَلسّـــــلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّـــــلام

***

آتشـی آمـــــد، دلم سوزاند و رفت
کودک ِ احساس را، خواباند و رفت
چـــون نبـــــودم، زنده‌تر بودم از این
زنــــــدگـــی آمد، مرا میراند و رفت

زندگانی هم، شده بر من حــــــرام
اَلسّـــــلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّــلام

***

خـــــاک می‌خواند مرا، دائم به کام
من به خاک ِ سرد، می‌گویم سلام
بــا تــــن ِ مـــــن، خاک دارد اُلفتی
بر لبم می‌لـــغــــزد آرام، این کـلام

اَشْــهَـــدم، در قبر و، در روز  ِ قیــام
اَلسّـــلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّـــــلام

***

قِصـــــه‌ام با عشق ِ تو، پایان گرفت
غُصـــــــه‌های دل، مرا دامان گرفت
وقــت لالایـــی شــــد و، عاشق تو
در میان ِ گور
  ِ خود، سامان گرفت

یک سخـــن دارم، و بعد از آن تمام
اَلسّـــلام آرام
  ِ جــانـــم، اَلسّــلام

LLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLL

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:51  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم                    سبد سبد گل خور شيد از نگاه تو چیدم

به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم                      به بیکرانه ترین کهکشان عشق رسیدم

به سمت روشن اشراق دیده بر تو گشودم             هـزار قافـــــــــــله نور در طـــــواف تو دیدم

به زیر طاق دو ابرویت آشیانه گرفتم                       و در حــــریم نگاهت کبوترانه پریدم

به پیش پـــای تو افکندم از خیال کمندی                 بدین بهانه تو را در کمند خویش کشیدم

قسم به ناز نـگاهت که در قبیله خوبان                  مثال چشم تو من چشم آهوانه ندیدم

اگر به زلف تو بستم دل شکسته خود را                زهر که غیر تو بود و ز هر چه جز تو بریدم

تو روشنایی صـــــبحی به روزگار سیاهم                درون چشم سیاهت نهفته صبح سپیدم

دلم به وصل تو دارد امید عمر دوباره                       مباد آن که شود نا امــید از تو امیدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:49  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و................. محکوم شدم به مرگ........................... کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم  به تو بگویند که :

                                   (( دوست دارم  ))   


اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی گذاشتم آفتاب ترسیدم غروب کنی اسمتو میزارم نفسم که اگه رفتی منم نباشم ...


 اگر در دنیا قرار بود جای چیزی باشم می خواهم جای قطره ی اشکت باشم که در چشمانت متولد شوم روی گونه هایت جاری شوم و روی لبانت
.........
جان بدهم.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:45  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  | 

سلام دوستان !

امیدوارم از وبلاگ من خوشتان بیاد

سال ۱۳۸۵ هجری قمری را به تمامی شما همو طنان ایران زمین تبریک عرض می کنم ...

امیدوارم سال جدیدت رو با هفت سینی از : 1» سلامتی 2» سربلندی  3» سرور 4» سرسبزی 5» صمیمیت 6» سرخوشی 7» سعادت ، شروع کنی . سال نو رو به شما پیشاپیش تبریک میگم. با آرزوی 12 ماه شادی ، 52 هفته خنده ، 356 روز سلامتی ، 8760 ساعت عشق ، 525600 دقیقه موفقیت ، 3153000 ثانیه دوستی ... سال نو مبارک ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:43  توسط مصطفی مرادی عاشق تنها  |